سیدعلی سیدعلی ، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 21 روز سن داره

نی نی الهی من

هفته 33

1392/2/9 11:13
نویسنده : مامانی
312 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به گل پسر مامان و بابا قلب  قلب

اینقدر مامانی خجالت می کشه که نگوووووووو، آخه خیلی وقته تو وبلاگ گل پسرش چیزی ننوشته! امان از دست این مامانی تنبل خجالت

گل مامان هفته 31 رفتیم سونوگرافی. این دفعه مامانی هم اومد تا شما رو ببینه، اما ماشاءالله اینقدر بزرگ شده بودی که دیگه تو صفحه مانیتور چیزی معلوم نبود. وزنت 1775 بود عزیز دلم. همه چی خوب بود و دکتر هم گفت الحمدلله همه چیش خوبه.

مامانی یه شب که مامانی اینا اومدن شام خونه مون، بعد از شام اینقدر ورجه وورجه و شیطنت و هنرنمایی می کردی که همه متعجّب شده بودند!  به خاله جون گفتم زود برو دوربین را بیار از این وروجک فیلم بگیر. خیلییییییی فیلم بامزه ای شده.

راستی پسرم اولین مسافرتت تو دل مامان عید 92 بود که رفتیم شمال. بابایی کلی هوای شما رو داشت و هر یک ساعت توقف می کرد که پسری اذیت نشه. خیلی خوش گذشت مامانی. ولی دیگه جایی نمی ریم تا شما قدم به این دنیا بزاری و انشاالله بعد از تپل مپل شدنت سه تایی برویم بگردیم. ماچ

مامان جون الان تو هفته 33 هستی، تو سونو گفتن عشق مامان چرخیده و سرش پایینه، آفرییییین به گل پسرم تشویق این عکس مال هفته 33 است که موقعیتش کاملاً شبیه شماست، چون جفت مامان هم قدامیه. برای همین عکسش رو برات گذاشتم.

 

راستی یادم رفت بگم که عاااااااشق سکسکه کردناتم، اینقدر بامزه است. وقتی تصور میکنم تو دل مامان داری سکسکه می کنی. قلب

مراقب خودت باش گل پسرم، علی جونم، به خدای مهربون می سپارمت.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (4)

الهام
9 اردیبهشت 92 14:26
به به چشم ما روشن..... بيشتر بنويس و آپ كن..... انشالله كه هميشه همه چيز به خوشي و خوبي باشه براتون
حورا
10 اردیبهشت 92 12:54
سارا مامان آرتین
11 اردیبهشت 92 1:16
چه عجب خانوم خانومااااااااااااااااا
من که کلا دیگه گفتم نمیای...
خداروشکر چیزی نمونده به دیدار
بیشتر بیا و از خودت برامون بگووووووووووووو و از سید علی خوشکلمون
راستی مامانی روزت مبارک


ممنون سارای عزیزم. روز شما هم مبارک
خاله ی فسقلی
1 تیر 92 18:00
سلاااااااااااااااااام
بالاخره بعد از قرنها اومدن و چند بار پریدن متنهایی که مینویسم!!! موفق شدم/ خاله قربون فسقلی بره/ عارضم که اون شب فسقلی خاله شو دیده بود شیطون شده بود و هنرنمایی میکرد
خخخخخخخخخخخ



سلاااام
به به خاله جون. چه عجب! بلههههه خداییش اون شب عجیب شیطونی می کرد.